|طنز|

با گسترش روزافزون آزادي و مباحث آزاد در سالهاي اخير، البته موضوع آزاد توضيح چلچراغ: طبق بيانيه هيات داوران كه در شماره قبل چاپ شد، برنده اول طنز دانشجويي «محمدعلي مومني» بود با مطلبي تحت عنوان «موضوع انشاء: آزاد». خدمت دوست آزادمان آقاي مؤمني عارضيم كه مطلبشان آن قدر آزاد بود كه هر چه از سروتهش زدبم قابل چاپ نشد.براي دانشجويان فرهيخته‌اي مانند ما، چندان بيگانه هم نبود و ما كه در دانشگاهي با همين عنوان پذيرفته و از ثمرات آزاد و آزادي شديداً ملذوذ و مكيوف شديم، از وجود استادي آزاديخواه برخود باليديم كه چندين و چند بار موضوع انشاء را آزاد تعيین كرد و از پيشنهاد خود درس عبرت نگرفت. باري، به سراغ آزادي مي‌رويم:

نماي اول: آزادي انسانيآقايي باسبيل دو‌مني، دستمال ابريشمي و ساير ابزارآلات مربوطه و با صدايي نخراشيده و نتراشيده و با آن لحن «داش مشدي‌وارش» دم از آزادي مي‌زند . اما نالوتي، انحصار‌گرا از آب در‌آمده و محدوديت ايجاد مي‌كند و به اصطلاح اهالي فن، آزادي را به بند كشيده و فرياد مي‌زند: آزادي دو نفر!
 شما بگوييد! اين چه مدل آزادي است كه فقط ظرفيت دو نفر را دارد. هرچند كه اين داداش ما، فقط دم از آزادي مي‌زند و حقيقتا زير باقي قضايا زاييده است. گرماي تابستان هر بدي و اشكالي  كه دارد، اين خوبي را دارد كه يك مقدار آستين‌ها كوتاه مي‌شود و كوتاهي آستين اين مرد مسبول، پرده از خالكوبي وقيحانه اي بر روي بازويش برمي‌دارد با اين مضمون: اسيرتم! گفتم: بفرما، اين‌هم از آزادي اين آقا. حالا حسابش را بكنيد اگر هوا گرمتر از آن مي‌شد، چه مي‌شد؟!

نماي دوم: آزادي اقتصادي
عجب دنيا‌ي بي‌در و پيكري شده است. يك عده از خدا بي‌خبر، هميشه در تلاشي مذبوحانه مي‌كوشند آزادي مردم را قبضه كنند و جالب اينكه روي كارهايشان اسم هايي مي‌گذارند عجيب‌المنظر و عجيب‌المظهر. اسم‌هايي كه الحق، مرغ را هم از تخم كردن مي‌اندازد؛ چه رسد به شعب ديگر طيور! اين عده با توزيع كاغذهايي به نام كوپن، آزادي مردم را در شيشه مي‌كنند. حالا كارشان خيلي خوب است ، عنوان ادبي و پارسي «كالا‌برگ» هم رويش مي‌گذارند. يكي هم پيدا نمي‌شود بگويد: پدر‌جان اين كار شما، ذاتاً بي‌ادبي است. عنوان ادبي و پارسي‌اش ديگر چيست؟ اما جاي نا‌اميدي نيست. هنوز انسانيت نمرده است. هستند انسان‌هايي كه با جمع كردن كالا‌برگ‌ها، اين اسناد اسارت را از آنها بچاپند... (معادل ادبي و پارسي چاپيدن... اين واژه، سر‌اندر‌پا بي‌ادبي است. بي‌خيال!) خلاصه آنها در جمع‌آوري كالا برگ‌ها از دست مردم مي‌كوشند و آنها را به خريد «آزاد» تشويق مي‌كنند. الهي دسته‌جمعي برايشان بميريم. دل آدم كباب مي‌شود. آخر طفلكي‌ها مجبورند، از ترس يك‌مشت آدم حسود، اين اسناد سلب‌آزادي را مخفيانه از دست مردم بقاپند، ببخشيد جمع كنند. هر چند خوشبختانه، اخيراً فضاي كار براي آنها بازتر شده و ديگر مجبور نيستند مخفيانه تلاش كنند، بلكه با كمال وقاحت، علني اقدام به بزخري مي‌كنند. واقعاً كه، خدا خيرشان بدهد. عده‌اي هم از آنسو مي‌روند جنس كوپني مي‌آورند و آزاد مي‌فروشند. واقعاَ تاريخ چه نامرد است، اگر اين آزاديخواهان را فراموش كند


نماي سوم: آزادي رسانه‌اي  
راديو را كه روشن مي‌كنيم، يك شبكه‌اي مي‌آيد داراي موارد منكراتي كه برايش سانسور فراوانم آرزوست. نام اين شبكه، گلاب به رويتان «راديو آزادي» است كه يك آقا و خانم كنار هم نشسته‌اند، و گلاب بيشتري به رويتان، دائم دل مي‌دهند و قلوه مي‌گيرند. البته محترم بودن يا نبودنشان كمي ايهام دارد و اگر بتوانيم آنها را ببينيم كه خيلي بهتر است! بالاخره الكي هم نگفته‌اند «شنيدن كي بود مانند ديدن». فضاي آن محدوده‌ي «گرم» نيز تا حدودي قابل پيش‌بيني است.
با آن خنده‌هاي گَل‌و‌گشاد خانم مجري مي‌شود حدس زد كه چگونه قند در دل آقاي مجري آب مي شود. چون طفلكي كمتر حرف مي‌زند كه بيشتر بشنود.آقاي مجري وقتي هم حرف مي‌زند، بي‌تربيتٍ بي‌ادب، مشكوك مي‌زند. معلوم نيست اينها خودشان ناموس ندارند؟! يك‌بند هم مي‌گويد راديو آزادي. چهار‌چوب بردار هم نيستند لامذهب‌ها! حداقل بايد مراعات كساني را بكنند كه از اين واژه‌هاي سوسولي و اِواخواهري مثل آزادي خوششان نمي آيد، اما عاشق برنامه هستند. تماس گرفتم كه اين موضوع را تذكر بدهم، از شانس بد من همان خانم مجري كه خدمتتان عرض كردم گوشي را برداشت. گفتم:لطفاً گوشي را بدهيد به آقايتان. گفت: تو اسمت چيه عزيزم؟ گفتم: خانُـ.…..ـم! مواظب حرف زدنت باش! ناسلامتي شما نامحرمي! گفت: عزيزم؟! گفتم: عزيزم و كوفت! اگر من به شما يكبار بگويم عزيزم، صد‌تا صاحب پيدا مي‌كني. آنوقت شما هي از اين الفاظ استفاده مي‌كنيد. يكدفعه برادر كوچكم داخل اتاق آمد و نفس زنان گفت : داداش! صدايت دارد از راديو پخش مي‌شود. خودمانيم اين زن داداش چه صداي مليح و لحن آزادي دارد. متوجه شدم كه در تمام اين مدت صحبت من و خانم مجري  بطور مستقيم از راديو آدم‌ضايع‌كن «آزادي» در حال پخش بوده. يك‌زماني اگر خانم و آقايي مي‌خواستند تلفني صحبت كنند، خودشان را در هفتاد سوراخ پنهان مي‌كردند. اين بي‌ادب‌ها تلفن‌هاي نا‌مشروع صحبت مي‌كنند، از راديو هم پخش مي‌كنند.تازه كيف هم مي‌كنند. نمي‌دانيد چه غش وضعفي مي‌روند. يكي نيست بگويد: آخر تو آبرو نداري، تو آينده نداري، من كه دارم!
بعد هم يك عده خواننده بد صدا و بي‌انصاف مي‌آيند و شروع مي‌كنند به تقليد از خواننده‌هاي ما! كه بايد گفت: عمرنات! آنقدر هم درباره  گل نوبهاري و عزيز دل و محشر و غيره و ذلك شعر مي‌خوانند كه آدم مي‌ماند يك نفر، به چند نفر؟! آنجا هوا بس ناجوانمردانه گرم است و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!

نماي چهارم: آزادي مطبوعاتيبا عرض پوزش اين يك قلم را بي خيال ما شويد!!

نماي پنجم: آزادي ورزشياما «جشن آزادي» با حضور 100‌هزار تماشاچي عاشق. (همه هم كه عاشقند!) واقعاً خدا را شكر كه همه جا آزادي وجود دارد! به بركت اين آزادي از بازيكنان تيم حريف حسابي پذيرايي مي‌شود .و در اثر اين آزادي، ما مي‌فهميم اسم خواهر و مادر آقاي مربي چيست ؟ يك مقدار هم چنته كلامي‌مان پرتر مي‌شود كه اگر روزي در كوچه‌پس‌كوچه‌ها با كسي دعوايمان شد و زورمان به او نرسيد و مجبور شديم بزنيم به چاك، دورادور از خجالت آن آقا يا خانم قلدر‌مآب در بياييم. علاوه بر اين در يك اقدام شوق‌برانگيز، رقم اميدوار كننده اي بطري، قوطي، پاره‌آجر، قطعاتي از ورزشگاه، تعداد ناقابلي صندلي‌هاي نو ساخت ميهن و تعدادي هم آدم به داخل زمين صادر مي‌شود .  كجايند اين اروپايي‌ها كه ببينند آزادي يعني چه و آنوقت بروند كشكشان را بسابند؟ كجايند كه ببينند«چه مي‌كنند اين عشاق سرگشته».  در پايان بازي هم، نيمي از ورزشگاه از خانواده آقاي داور تشكر مي كنند. اثرات و بركات آزادي يك تعدادي از راننده‌هاي شركت واحد را نيز براي مدتي به مرخصي تشويقي مي‌فرستد و ما از تعداد دقيق اتوبوس هاي موجود در ناوگان شهر مطلع مي شويم .

نماي ششم: آزادي بهداشتيالحق و الانصاف نقطه اوج آزادي را (گلاب به روي شما و ديوار به روي من) بايد در دستشويي‌ها دانست كه هر كس آزاد است هر چه مي خواهد بگويد، بشنود و بنويسد. به‌طوري‌كه آدم براي دقايقي، سرش با مطالعه در و ديوار‌نوشته‌ها گرم مي‌شود. واقعا جاي سوال است! اين ناشر‌هاي بي‌ذوق چرا تا بحال به اين بخش بي‌توجه بوده‌اند  و اين آثار جسورانه و ناب، و اين مقالات وزين و دلنَشين را به دست چاپ نسپرده‌اند؟ آدم با ديدن اين آثار بديع به وجد مي‌آيد كه يك چيزي بسرايد. اما راستش را بخواهيد نمي شود. من در عجبم احساس ظريف آنها، در اين مكان نا‌ظريف چگونه غليان كرده است؟!

نماي هفتم: آزادي علميبا قبول شدن در دانشگاه آزاد، خيال كرده است از زير بار فشار افكار عمومي خانه‌شان رها مي شود. با هزار ذوق و شوق، روزنامه و اسمش را نشان پدر مي‌دهد. پدر هم از ذوقش آزاد مي‌خواباند پس گردن دانشجوي اين مملكت و مي‌گويد: مرده‌شورت را ببرند با اين آزاد و آزادي‌ات! اين هم خبر بود براي ما آوردي؟ دانشجوي آزاد هم، اشك شوق از چشمانش جاري مي‌شود و به اين مي‌انديشد كه «چقدر در اين خانه آزادي نهادينه شده كه هر كس بخواهد مي‌تواند آزاد بخواباند پس گردن ديگري». بالاخره طفلك مي‌رود آزادي مي شود، دوستي مي‌يابد مظهر آزادي، با حرف‌هاي وزين و صد‌تا يك‌غاز. عارفي گفتش: بگذار هوا گرم شود، آستين‌ها كمي بالا برود، معلوم مي‌شود چه خبر است و تو مي‌فهمي يك‌من شعار آزادي كيلويي چند است؟! دانشجو گفت: آخر فقط بحث آستين كه نيست. اين بنده خدا خيلي خفن است! رنگ از رخ عارف سالك پريد و با لكنت گفت:                                                 
رخصت!كه به چاكي بزنم من زود/ اگر همه پرده‌ها شوند مردود
وگـر كـه جـمـاعـتـي شـونـد ضـايع/  بـنده مسئول آن نخواهم بود

نماي هشتم: آزادي و ماستمالي  استاد موضوع انشاء را «آزاد» تعيين كرد. اما يادش رفت بگويد: «در چهار‌چوب قانون» ، كه دانشجويي مثنوي هفتاد من نگويد.
 آه اي آزادي! در اين روزگار، تو چه زيبا و بدرد‌بخور آدم را ضايع مي‌كني؟ آن روز براي كمي آزادي، خودم را به ديواره برج آزادي مالاندم و برج آغشته به ماست! و من به جاي آزادي‌مالي، «ماستمالي» شدم! و عده اي آنسوتر خنده‌هاشان را برايم قاب گرفتند. اي آزادي تو هم؟  آزادي‌جان تو ديگر چرا؟ آه، اي آزادي! جان مادرت ما را بي خيال شو! تو آزادي!


پی نوشت  

بيانيه هيات داوران مسابقه طنز دانشجويي. كليك كنيد.

۱- مجله چلچراغ مسابقه اي براي انتخاب چند نفر طنزنويس تازه‌نفس برگزار كرده است.
2- اين مجله سال 83 هم مسابقه طنز دانشجويي را برگزار كرد كه طنز «موضوع انشاء: آزاد» اول شد.
3- از تشعشعات آن اول شدن نه جايزه‌اي به من رسيد نه سلامي ، چه عليكي؟
4- هر چه خواستم براي مسابقه اخير بنويسم، نشد.
5- گشتم نبود، نگرد نيست.

ارسال به سايت بالاترين .:: | چهارشنبه 10 مهر1387 | ساعت 14:55 |